هیچ راهی جز بازگشت به سوی ملت وجود ندارد
زندان و اعدام مردم را نمی ترساند
به نام خداوند جان و خرد
فرایند توسعه تمدن بشری، رسیدن به آزادی است؛ آزادی که اصول بنیادین و فراگیر آن در چارچوب حقوق بشر راهنمای تغییرات مسالمت آمیز در زمینه های گوناگون زندگی اجتماعی انسانها شده است. از آن جمله می توان از تلاشهای پیگیر بین المللی برای تعدیل و انسانی کردن اصول حقوق جزا در قوانین داخلی کشورها یاد کرد، که نخستین تجلی آن در رابطه با حذف مجازات اعدام برای نوجوانان زیر هیجده سال است. کودکان و نوجوانان در شمار گروه های آسیب پذیر جامعه بشمار آورده شده اند که نیازمند توجه و حمایت ویژه هستند. بدین معنی که کودک در برابر کردار خود مسئولیتی معادل انسانهای بالغ ندارد و شرایط و قلمرو مسئولیت مدنی یا کیفری نوجوان باید متناسب با رشد فکری و تجربی او و اختیارات او در شکل دادن جامعه ای که عضو آن است باشد. جامعه پیشرفته بین المللی با حذف اعدام نوجوانان پاسخ روشنی به این پرسش ها داده است.
اعلامیه حقوق کودک مصوب 1959 و کنوانسیون حقوق کودک 1989 و همچنین ضوابط سازمان ملل در مورد حداقل معیارهای قابل اعمال در دادرسی کودکان (قواعد بیجینک 1985) و رهنمودهای سازمان ملل برای پیش گیری از بزهکاری نوجوانان ( رهنمودهای ریاض 1990) بهترین گواه بر توجه ویژه حقوق بشر معاصر به این موضوع، یعنی لغو و حذف مجازات اعدام نوجوانان است. بسیاری از کشورها بر این مسئولیت انسانی گردن نهاده اند و جمهوری اسلامی نیز در شهریور 1370 کنوانسیون حقوق کودک را امضا و در تیرماه 1373 آن را تصویب کرده است. ولی از آن پس، و بویژه در طی چهار سال گذشته، با اعدام مکرر نوجوانان زیر هیجده سال، نه تنها به نقض تعهدات بین المللی مبادرت ورزیده بلکه، از این لحاظ، رتبه اول کشورهای جهان را نیز کسب کرده است.
در حالیکه جامعه جهانی در فرایند پیشرفت تمدن بشری، در مقام حذف مجازات اعدام به عنوان خشونتبارترین نوع مجازات برآمده است و در این راستا پروتکل دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی حذف اختیاری مجازات اعدام را تجویز کرده، سازمان ملل نیز قطعنامه های متعددی در این راستا صادر و بیش از هفتاد کشور، از جمله برخی کشورهای اسلامی مانند قرقیزستان، ترکیه و اردن، مجازات اعدام را از قوانین کیفری خود حذف نموده اند، جمهوری اسلامی بی اعتنا به تعهدات بین المللی خود و به معیارهای اخلاقی و انسانی حاکم بر تمدن بشری، با بی پروایی به اعدامهای بیشمار و خودسرانه ادامه می دهد و خود را با احراز مقام دوم جهانی، آنهم پس از چین با جمعیتی 17 برابر ایران، در تاریخ خشونتگری یک حکومت علیه شهروندان خود جایگاه ویژه ای برای خود کسب نموده است.
افزون بر بی اعتنایی نسبت به تعهدات بین المللی و ملی، سطح شگفت انگیز خشونت حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات برحق و مسالمت آمیز فرهیختگان، نواندیشان، فعالان سیاسی، زنان، دانشجویان، هنرمندان و کارگران جامعه، نشانگر چیرگی فرهنگی در درون حکومت است که بهیچ وجه با سرشت ما ایرانیان همخوانی ندارد. این رفتار که نه تنها درمان بخش رویدادهای پیش آمده نیست، بلکه گسست میان حکومت و مردم را بیش از بیش نمایش داده و چهره مخدوش جمهوری اسلامی را در افکار عمومی جهانی تیره تر ساخته است.
از سوی دیگر، در زمانی که برخی کشورهای در حال توسعه، که فقط چند سال پیش از ما عقب افتاده تر و فقیرتر بوده اند، به جرگه کشورهای پیشرفته می پیوندند و در تصمیم گیری های جهانی در چارچوب گروه بیست شرکت داده می شوند، کشور ایران با تمام منابع غنی، درآمد سرشار و امکانات طبیعی و اجتماعی، به ویژه جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواکونمی خود، هنوز در زمره کشورهای در حال توسعه عقب افتاده تر از پیش باقی مانده و با مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی و نابسامانی های خارجی دست به گریبان است. فضای نظامی امنیتی حاکم بر جامعه موجب تشدید نارسایی های مورد بحث شده، ابهامات و ندانم بکاریها و ستیزگری های نابخردانه در سیاست خارجی سبب گردیده که نه تنها کشور هزینه های سنگین ناشی از آن را متحمل شود، بلکه فرصت های پیش آمده را یکی پس از دیگری از دست بدهد و به منظور خنثی نمودن فشارها و محدودیت های وارده از سوی جامعه جهانی باجهای سنگین تری به این یا آن قدرت بدهد و در نتیجه قدرت مانور و آزادی عمل خود را بشدت محدود سازد.
بدیهی است که برای رفع دشواری هایی که مردم ایران سی سال است با آن دست به گریبان بوده و اکنون حاکمیت را هم در بن بستی بس خطرناک گرفتار ساخته است، هیچ راهی جز بازگشت بسوی ملت و پذیرش خواستهای مردم که محترم شمردن آزادی های اساسی و پایبندی به حاکمیت ملی و قانون وجود ندارد. بی تردید، نخستین گام در این راه، آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، لغو مجازات اعدام و قوانین غیر انسانی و محدود کننده حقوق شهروندی و بالاخره استقرار نظام مردم سالار عاری از هرگونه تبعیض، و رفع و نفی هرگونه مبانی قدسیه در رابطه با اداره امور کشور و جامعه است.
ما هشدار می دهیم که هیچ راهی بجز تمکین به خواست مردم در یک تفاهم مسالمت آمیز و خردمندانه در پیش رو نیست. فقط در این صورت است که می توان به جلوگیری از فاجعه ملی پیش رو و جبران توقفهای پیش آمده و خیزش بسوی جلو امیدوار بود.
عباس امیرانتظام، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، علی حاج قاسمعلی، حمیدرضا خادم، محمدعلی دادخواه، جمال درودی، آرش رحمانی، اشکان رضوی، کورش زعیم، خسرو سیف، حشمت الله طبرزدی، حسین مجتهدی، علی اکبر معین فر.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:47  توسط بامداد
|
دریغا" کاین سلسله را پایان نیست"
بغض "ترانه"را به سینه فشرده ایم "ندای" خونین آزادی را ترجیع وار سروده ایم و در سوگ "سهراب ها" تهمینه سان خون گریسته ایم و دریغا بر ما، اگر از کنار این "فرو ریخته گل های پریشان در باد کزمی جام شهادت همه مدهوشانند"
متغافلانه بگذریم ، چرا که ما را "تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است، تبار خونی گل ها ، می دانید؟!"
------------------------------------------------------------------------
دو دیگر آنکه به بند جمهوری خواهی منشور جبهه ی ملی ، چون دیگر بندها، باوری ژرف داریم ما دلدادگان مصدق و فاطمی و زخم خوردگان سی ام تیر و بیست و هشتم امرداد ماهیم؛ استبداد تاج و تخت و چکمه را در هیچ کسوتی گردن نمی نهیم. نوشتار ها و گفتار های ما گواه آن است. دریغا آنان که با تضعیف جبهه ملی از درون ؛ منافع استعمار و استبداد را تامین می کردند و می کنند ، امروزه با نعل وارونه زدن، انگشت اتهام به سوی دیگران می گیرند و خفیه نویسان را خط می دهند ،" تا نشان سم اسبشان را گم کنند"
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 20:2  توسط بامداد
|
یاران،هم اندیشان و هموندان
در روزهای پس از اعلام عدم همکاری ما با جبهه ملی به دلیل آنچه که شرایط داخلی این سازمان بوده و هست بسیاری از عزیزان در تماسهای مهربانانه و دلسوزانه خویش در تلاش هستند تا ما از رویه ای که در برابر دشمن خانگی برگزیده ایم کوتاه آمده و راه مدارا در پیش گیریم.
دغدغه میهن پرستانه این سروران را پاس داشته و به آن احترام می گذاریم اما یاران در نظر داشته باشید،آنچه همه تلاش ما بوده و هست این نکته است که جبهه ملی ایران به عنوان خانه آزادی ومیعادگاه عاشقان و پیروان "پیشوا مصدق بزرگ"از پلشتی ها و غبار نا اهلان زدوده شده و این گوهر گرانبها همچو گذشته در تارک مبارزات ملت ایران بدرخشد.ما سر ناسازگاری و دشمنی با هیچ میهن پرستی نداشته و نداریم جز اینکه این حرکت ما گامی است برای به خود آمدن نیروهای مبارز ملی که سالیان سال است از سر حجب و حیا و بزرگ منشی در برابر ناملایمات و جفا ها سکوت پیشه نمودندکه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 19:51  توسط بامداد
|
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما می داری
در قاموس گفتمان سیاسی هرآنگه که خواسته باشند ، فرد یا افرادی را به ناراستی درکنشگری سیاسی متهم کنندرفتاراورابا "نیکلو ماکیاولی"نویسنده چیره دست ایتالیایی همانند می کنند که برای نخستین بار سیاست غیر اخلاق مدار رابه صورت مدون و عریان در معروفترین کتابش به نام "شهریار"به رشته تحریر در آرود.
اما در گفتمان سیاسی بعد از انقلاب ایران این همانند سازی دگرگونه شد و ما شاهد آن هستیم که در ادبیات سیاسی این دوره هر آنکس را که بخواهند به دریدن مرزهای اخلاقی و پیروی از یک سیاست تخریب گر و منفعت طلب نام برند او را با کیهان نویسان همانند می کنند.و اما آنچه که جالب است اینکه این نوع ادبیات به راستی چه در درون ایران و چه در برون ایران بر عده ای که علاقمند و باورمند به چنین گفتمان غیر اخلاق مدار سیاسی هستند سرایت نموده و تاثیر گذار بوده است. این گفتمان غیر اخلاقی شور بختانه به نوعی مکتب درس آموزی عده ای قرار گرفته که همه تلاش آنها که خود آن را مبارزه برای آزادی می خوانندش این نکته است که چگونه بخواهند منتقدان و یا مخالفان خود را به غیر اخلاقی ترین شیوه از سر راه بردارند که البته این نوع روش را که به صورت سیستماتیک و سازمان دهی شده و به شکل خطرناک که من نام تشکیلات فراماسنوری را برای این جریان پسندیده تر می دانم وارد صحنه شده و شگفتا تلاش دارد تا چهره مرموز و مخرب خود را در پس شخصیتهای خوش نام تاریخی و شعارهای میهنی و آزادیخواهانه پنهان نماید.
که البته این شیوه نوینی نیست که توسط این دسته از سیاست بازان نیرنگ مدار به کار گرفته می شود بلکه ریشه در آموزه های تاریخی و اندیشه ای آنانی دارد که در ازمنه تاریخ سوداگران سیاست بوده اند.
این جماعت در سکوت مطلق و به همان شیوه فراماسنور ها همواره فعالیت نموده و آنگاه که نیاز بدانندو منافع خویش را در خطربینند، سر از لاک برون آورده و با فرافکنی و پرونده سازی نقش کاتولیک تر از پاپ را بر عهده می گیرند که در بازیگری و عوامفریبی نیز از توانایی های ویژه ای بر خوردارند.
آری سخن کوتاه اینکه "ظاهرا با اعلام کناره گیری من و یارانم از جبهه ملی ایران عده ای دیگر نمی توانند شادمانی خود را از این اتفاق نا میمون پنهان نموده و حال نیمه عریان پا به صحنه گذاشته وبا دهان های کف آلود و بدنهای لرزان و اندیشه فرو رفته در اوهام، رقص آتش را اجر می کنند. و پای کوبی چنان کنند که نقاب محفل آنان فرو افتاده و چهره بر همگان هویدا گردد.
اما چه کنند که هر آنچه می کنند انجام وظیفه ای بیش نیست و آن کنند که اربان خواهند.
این محفل نشینان تاریکخانه ها اینک با سر مستی ،حقانیت نداشته خو د را بر شیپور رسوایی می دمند و نمی دانند که این بانگ بد آهنگ صدای کوبیده شدن چکش برمیخهای تابوتی است که نوید مرگ اندیشه ای را می دهد که سالها است با آویزان شدن بر تارهای عنکبوتی تلاش دارد تا از سقوط خویش به دوزخ واپسگرای جلو گیری کند.
قلم ̦̕مقدس است و من تلاش ندارم تا دیگر نامی از این بد نامان عرصه سیاست در نوشتارم آورم . هرزگان سیاسی نا توان از اندیشدن و دیدن واقعیتهای پیرامونی خویش که پیشه ای جز تخریب نداشته و ندارند و با انسانگرایی بیگانگانی بیش نیستند.
میهنم اینک غمناک چنین اندیشه ای است . پس چگونه می توانم همه توانم را در راهی بگذارم که غایت آن نمی تواند چیزی جز گر̕ گرفتن آتش خانمان سوزی باشد که هیمه آن بر دوش نا اهلان ونا بخردان است.
می دانم از اینکه نامی از شما در اینجا نمی آورم آزرده و اندوهناک می شوی وآرزوی برده شدن نامت را در قالب پاسخگویی به آنچه که نا مهربانانه نگاشته ای به دوزخ واپسگرایی خواهی برد.اما چه باک از این که بگویم چون تویی بی مقدار تر از آنی هستی که حتا به نامی خوانده شوی.
آن روز که پای در مبارزه آرمانخواهانه نهادم دست از دنیا شستم و جز نام نیک برای خودم و تنفس هوای عطر آگین آزادی میهنم هیچ آرزو و خواسته ای نداشته و ندارم. گفتم از بیداد گذر خواهم کرد حتا اگر خونم شربت شقایقهای افسرده ایرانم شود.
چون درویشان آسمان میهنم را سر پناه خویش دانستم و زمینش را تکیه گاهی که می توانست رقص سماع آزادیجویی مرا با بردباری بی مانند ش تحمل کند.
اکنون نیز آنگونه می اندیشم که در شورآشوب ترین دوران زندگی می اندیشیدم. درویشی بی منت و نا پیوسته به آنچه که تو و همانندان چون تویی آویزان آنند.
مرا و یارانم را همراه بیداد گران خواندی و آشفته های همه عمرت را به یکجا عقده گشایی نمودی و آسمان و ریسمان به هم بافتی تا سندی باشد که شاید بتوانی ما را در پشت میله هایی بینی که خود همه عمر از آن گریزان بودی.و ما با جان و دل پذیرنده آن،که توانش در تو یارانت سالهاست به یغما رفته.
حقیقت را همچو گنجینه ای که تابش نورش، رنجانیده خاطرت می ساخت در صندوق خانه تحجر پنهان نمودی و منتظر!هستی که حتا آفتاب عمر عشق نیز به سر آید.
اینجا ایران است"سرزمینی که همچو تو بسیار دیده است و تنش رنجور از نا مهربانانی چون تو.اما چه بیم،که در این کهن خاک دوزخیان بسیار آمدند و رفتند اما جایی برای آسوده زیستن نداشتند.
امشب عمله جات استبداد پیشین پای می کوبند و شادمانی از سر می گیرندو روان بزرگان در گور بر خود می لرزد که اگر چون تویی بخواهد مدافع اندیشه سرداران میهنی باشد .نمی دانم اکابر خوانده ای یا در مکتب خانه با نوازش ترکه ها نوشتن آموختی اما کاش می دانستی که جز بیداد هیچ نمی نویسی.
باش تا بدانی که تعفن اندیشه ات وجودت را نیز فرا گرفته و اینک چاره ای نداری جز تسلیم شدن به همانی که همواره گریزان از آن بودی.
دستهایت لرزان،نگاهت بی فروغ،گامهایت فروافتاده،و مشاهیری که دیگر شب و روز را نیز نمی تواند تمیز دهد،اینک تو را به همان سرا پرده نیستی می خواند. نه نامی از تو و هم اندیشانت باقی خواهد ماندونه دستاوردی میهنی که یادگار نیک وجودت در این سرزمین باشد.
"افسوس که سالها منتظر بودی اما از حقیقت گریزان"
اشکان رضوی
تهران -23 شهریور 1388
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:41  توسط بامداد
|
پاسخی به ایمیل آقای منتظر حقیقی
به نام سعادت ملت ایران
امروز ایمیلی دریافت کردم که برایم بسیار جالب بود و متوجه شدم دیگر نوبت ما شده که باید طعم زندان جمهوری اسلامی را تجربه کنیم و پرونده سازی قبلی که توسط نوچه های گروه باند در خارج از کشور به نتیجه ای مثبت برای آنان و همکارانشان در جمهوری اسلامی بدل شد و کورش زعیم را 3 ماه در بند نگاه داشت امروز برای ما مهیا می کنند و انگ و برچسب سلطنت طلب می زنند تا حتی با زندانی نمودن از میدان بدرشان کنند ، آفرین بر شما که مدعی تمام صفات و کردار نیک دکتر مصدق هستید
در خصوص کودتا ، تردید ندارم که مطلعید و خود را به خواب زده اید چراکه اگر کودتایی در جبهه ملی صورت گرفته در پلنوم قبلی جبهه ملی ایران است که تقلب و کودتا در آن کاملا مشهود است و اسناد موجود ، به شرافت ایرانیم فقط جهت آبروداری جبهه ملی تا کنون منتشر نکردیم و الا دودمان دوستان کودتا چیتان برباد خواهد رفت . در پیش پلنوم سال 88 نیز مهندسی انتخابات با کودتاچی قهاری چون مویدزاده بود تا با معرفی سازمانهای کذایی و سازمانهایی که در آن اصلا تشکیل جلسه نمی شود با جمع کردن افرادی خارج از جبهه و تنها برای رای دادن افراد مورد نظر را وارد پلنوم نماید ، شما قضاوت کنید کودتا چیست و کودتا گر کیست ؟
از سویی دیگر ، گاهی که میبینم منافع شخصی و گروهی بر منافع ملی اولویت دارد و افرادی فرصت طلب و مشکوک در ارکان یک جریان سیاسی قدیمی به لطف قدرت ماورایی نفوذ کرده اند و هر ضربه ای که تصور کنید بر پیکر نحیف این جبهه ملی می زنند جبهه ای که در شصت سال گذشته به لطف حکومت های استبدادی و ازما بهتران نفوذی روز به روز ضعیف تر و نحیف تر می شود و تا قصدی برای برخاستن در آن حاصل می شود ، نفوذی ها زحمت برادران گمنامشان را کاسته و ضربه ای مهلک بر زانوان آن وارد می کنند تا نه شجاعت برخاستن باقی بماند و نه توان آن . کودتا در کدام سازمان ؟ برخی از شما خارج نشینان از جبهه ملی چه تصوری دارید ؟ آیا فکر می کنید این جبهه ملی که نه در دانشکاه ، نه در فضای روشنفکری ، نه در هیچ کجای دیگر تنها به دلیل دور بودن از فضای سیاسی و دوری جستن از سازمان های سیاسی و پافشاری بر مسائلی که شاید در زمانی مثبت و خوب بودند ولی اینک کارآمد نیستند ( هرچند آنانی که بیش از دیگران پافشاری می کنند به خوبی می دانند در راه انجام وظیفه بهترین بهانه همین است ) می تواند کوچکترین تاثیرگذاری در کشور داشته باشد
باور کنید در ایران و در تمامی جریان های سیاسی و حتی جنبش ها آنانی که می دانند جریانی به نام جبهه ملی وجود دارد سالهاست که بطور کلی از آن قطع امید کرده اند و بخش اعظمی از آنان نیز اصلا نمی دانند که در حال حاضر جبهه ملی وجود دارد
دوستان ، آیا براستی اگر حاکمیت میلیاردها تومان هزینه می کرد و هزینه های بین المللی حذف فیزیکی سران جبهه ملی را می پذیرفت ، می توانست به این اندازه که با گسیل چند وطن فروش به درون سازمان و گماشتگانی در خارج برای اتهام زنی به افشا کنندگان برنامه نفوذی ها موفق باشد و تنها یک نام از جبهه ملی باقی بماند که آن هم امروز با این رفتارها و موضع گیری های تاریخ گذشته و به مراتب ضعیف تر از مواضع یک تشکل کوچک دانشجویی حتی اندک توانی از خود در اذهان عمومی نه در تحلیل نشان می دهد ، نه در انعطاف پذیری و نه حرکت مثبت ، نتیجه کودتا این فجایع چند سال اخیر جبهه ملی ایران است ، جبهه ای که یکی از دلایل تشکیلش انتخابات بود و حالا در درون خود متقلبانه ترین انتخابات و کودتایی ترین نوع آن را برگزار می کند ، جبهه ای که خود تبدیل به جنبشی فراگیر شد و موج ملی گرایی و آزادیخواهی اش مرزها را درنوردید ، امروز با حضور لمپن ها و نفوذی ها تبدیل به جریان خفته ای شده که پس از شوک به ناگاه از خواب می پرد و موضعی می گیرد که حتی در خلاف مسیر اجتماعی و سیاسی است
آورده اید که قصد دارند در جبهه ملی حضور یابند . مگر جبهه ملی ارث پدری کسیست که از حضور افراد در آن بیمناکید ؟ و گفته اید می خواهند سلطنت طلبی را در مواضع آن ایجاد کنند . به گواه نوشته ها و سخنان ما در طول مدت حضور در جبهه ملی یکی از مسائلی که همواره با آن درگیر بوده ایم سلطنت طلبان بوده اند و اولین بار که این موضوع توسط موید زاده مطرح شد و دوستانش در خارج از کشور پی آن را گرفتند هرچند تنها اتهام زنی بی پایه و از سر کین برای حذف مخالفان و منتقدانشان بود سبب شد احضارهایی توسط اداره اطلاعات صورت گیرد و اتهام های آنان از سوی مقامهای امنیتی به دوستان با استناد به نوشته های همین افراد مشکوک وارد گردد ، یعنی نقش بازپرس قضایی گویی به جریانی در درون جبهه سپرده شده تا به سبک جمهوری اسلامی اتهام واهی بزند و بر همان اساس محاکمه و از میدان خارجشان کند ، و این همه که از مصدق و اخلاق مصدقی در هر جا سخن می رانند با این رفتار تنها هدفی را که پی می گیرند بی اعتبار کردن اخلاق مصدقی است
آورده اید : اگر در راه اول توفیقی حاصل نشد کوشش نمایند که این سازمانها را از درون با بحران مواجه کرده و باعث بی اعتباری این سازمانها که در واقع با نظرات استقلال طلبی و ملی گرائی در عرصهء سیاسی ایران حضور دارند،در افکار عمومی گردند
متعجب نیستم از این موضع چرا که دیواری قطور مقابل دیدگانتان است و منفعت طلبی گروهی اجازه دیدن حتی یک متر جلوتر را به شما نمی دهد . ملی گرایی که می فرمایید در حفظ منافع ملی و تمامیت سرزمینی و آزادیهای اجتماعی دیده می شود . دوستانتان که در خصوص تمامیت سرزمینی اساسا بی موضع هستند و این دیدگاه را آقای مویدزاده قرن نوزدهمی می خواند و حافظان آن را به شونیست ها نسبت می دهد ، منافع ملی نیز در برخی مواضع آنان دیده نمی شود از جمله اتفاقات اخیر ، پیش از انتخابات بارها و بارها گفتیم که حضور احمدی نژاد بر خلاف منافع ملی است و باید از ظرفیت انتخابات استفاده کرد و او را کنار زد ، مثال آوردیم که تصور کنید در یازده سپتامبر احمدی نژاد رئیس جمهور بود ، آیا می دانید چه فاجعه ای برای ایران رخ میداد ؟ گفتیم فرمانده سابق سپاه گفته است سه بار در همین سالهای ریاست جمهوری احمدی نژاد آمریکا قصد حمله به ایران را داشته ، آیا تبعات آنرا می دانید ؟ اما گویی آقایان از عالم غیب اخباری را دارند و شاید وظیفه ای که جبهه ملی در حالی که تمامی جریانها بهانه ای برای حضور در انتخابات و حذف احمدی نژاد یافتند ، جبهه ملی باید بیانیه عدم مشارکت صادر نماید . شما کجا هستید و چگونه فکر می کنید ؟ آیا این رفتارها و مواضع مطابق منافع ملیست ؟
و ده ها نمونه دیگر از این دست که بیانش سبب اطاله کلام است و برای درک چون شمایی بی فایده
در پایان نوشته تان آورده اید : من تعجب می کنم که این پژوهشگران!! در این مدت چطور نفهمیدند که حکومت جمهوری اسلامی از زمان رهبری آقای خمینی و سپس خلف ایشان ، با تمام توان حکومتی و تبلیغاتی خود در این سی سال خواسته اند که همین سازمانی را که به نظر این پژوهشگران و این حکومت ، جریانی است منفعل
بی اعتبار کنند و یا بی اعتبار جلوه دهند ولی نتوانستند؟
دوست عزیز خواب شما عمیق تر از آن است که بخواهید درک کنید و البته شاید دور بودن از ایران نیز مزید گشته تا اینگونه بیاندیشید ، تنها تلاش جمهوری اسلامی حذف چند نفر در جبهه ملی بوده است که برخی نیز به واسطه دوستانتان در درون جبهه صورت گرفته است ، حذف امیرانتظام از جبهه ملی تنها به دلیل حضور همین دوستان شماست که به ایشان بی مهابا توهین می کنند ، حتی در پلنوم پیش مخالفت های آشکاری با حضور ایشان در جبهه ملی داشتند . آیا اندیشیده اید چرا ؟ فشارهای روزافزون و کمر شکن بر شادروان پرویز ورجاوند ، وقتی فشار آقایان از داخل کمی کاسته می شد و اتهام های لازم را بدست حاکمیت می دادند تازه احضار و دادگاه برای ورجاوند آغاز میشد . زعیم هم روزانه با این موضوع مواجه بود و اتهام زنی انفعال طلبان جبهه ملی به وی سبب زندانی شدن او شد و امروز نیز برخی دیگر از جمله دکتر باوند با آن دست به گریبانند . آقایان در جلسات به رکیک ترین شکل ممکن به استاد باوند ناسزا می گفتند که چرا در جبهه ملی بیانیه ای صادر شده که از حقوق انسانی بهایی ها حمایت شده است !!!! باور نمی کردم که حساسیت و خشمی که در چهره آنان بود دقیقا با خشم جمهوری اسلامی نسبت به همین بیانیه برابری می کرد . گویی مزدشان را نداده اند به دلیل کم کاری و صادر شدن بیانیه ای اینچنینی از سوی هیئت رهبری
به هر روی ما که از جبهه ملی کنونی استعفا کردیم ، چراکه اندک آبرویی که داریم برایمان مهم است ، امروز جبهه ملی ایران سبب افتخار جمهوری اسلامی است ، چرا که با مهار آن و کنترل افراد مبارز توسط نفوذی ها و انفعال انکار ناشدنی همه جا فریاد دموکراسی می زند ! که ببینید یک جریان مخالف در ایران وجود دارد ، بینیه هم میدهد ، اما به دلیل اینکه ما دموکرات هستیم مجال بقا و کار کردن به آنان می دهیم
دوست عزیز حاضرم مرگ را به شدیدترین شکل بپذیرم اما در جایی نباشم که عمر را نه تنها بیهوده بگذرانم ، بلکه افتخاری برای دیکتاتوری موجود باشم
امیدوارم انتظار حقیقت به پایان رسد و حقیقت موجود بر شما و دوستانتان آشکار گردد
حمیدرضا خادم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 20:20  توسط بامداد
|
نوشتاری که پیش روی دارید"متعلق به شخصی است به نام "حسین منتظر حقیقی"که با پرس و جو از بزرگان به تنها نتیجه ای که در رابطه با ایشان رسیدم این نکته بود که وی مدتی"در جمهوری خلق مسلمان "و سپس هم در جنبش مسلمانان مبارز(دکتر پیمان)بوده و پس از چندی هم در اروپابه سراغ جمهوری خواهان ملی می رود. یعنی یک سیر پریشان فعالیت های سیاسی.
ایشان در این نوشتارشان هرآنچه که اتهام بود و مناسب برای پرونده سازی به من و یارانم وارد ساختند که نا گفته پیداست انجام وظیفه می کنند و درس پس می دهند.
نوشته های او را در اینجا می آورم تا خوانندگان بدانند که چه کسی در چه جهتی گام بر می داردو ایشان با آن پرونده فعالیت سیاسی چگونه می تواند خود را اساسا مدافع جبهه ملی بداند؟
از نظر من نوشتار او فاقد ارزش سیاسی و البته دارای ارزش امنیتی است و کاش ایشان و دوستانشان یک سازمان امنیت غیر انتفاعی با این همه تبحر اطلاعاتی تشمیل می دانند و به صورت ارگانیک فعالیت می کردند حیف است این همه توانایی را اینگونه تلف کنند.
به هر صورت امیدوارم که ایشان در کارشان موفق باشند و به آنچه که می خواهند برسند.
اشکان رضوی
--------------------------------------------------------------------------------
من نمیدانم چه کس و یا چه کسانی برای افرادی چون نویسندهء نامهء زیر بنام آقای اشکان رضوی و شرکاء ایشان در استعفای دسته جمعی دعوتنامهء عضویت در سازمانی را فرستاده است که اینهمه عیب و ایراد دارد، فرستاده است تا در این سازمان حضور بهم رسانند. و اکنون که فضای سیاسی کشور تحت تأثیر مسألهء کودتا است و کسی بعنوان رئیس جمهوری در این کشور وردست کوتاگران است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 15:48  توسط بامداد
|
شجاعت مصدق پیشکش، کمی از فتوت و جوانمردی شمشیری را داشته باشید”
بیش از دو ماه است که از بازداشت "کورش زعیم" می گذرد.و بیش از 12 روز است که از زمان صدور قرار" وثیقه 200 میلیونی" برای آزادی وی از سوی دادگاه.
"کوروش زعیم" عضو شورای مرکزی و هیئت اجرایی و مسئول روابط عمومی،سازمانی که اکثریت اعضای آن به لحاظ مالی از قشر متمول جامعه محسوب می شوند. با همه اینها اما چه سود که این عزیزان تا کنون حاضر نشدندحتا یک گام کوچک برای رهایی او بردارند.
"شجاعت مصدق پیشکش،کمی از فتوت و جوانمردی شمشیری را داشته باشید."این همه ادعای تکیه زدن بر جای بزرگان تا به کی ؟
حال که در"جبهه ملی" نه از شجاعت "مصدق"خبری است نه از جوانمردی "شمشیری" از"ملت ایران" باید یاری خواست که اینک مردی در بند است و ما وظیفه داریم برای او حتا از جان مایه بگذاریم.
بدانید که تا دیروز "کوروش زعیم "در زندان حکومت بود،اما اینک در زندان نا جوانمردان پر مدعا .
اشکان رضوی
تهران- 22 شهریور 1388
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:1  توسط بامداد
|
جبهه ملی ایران در بریتانیا ضمن ابراز تاسف از کناره گیری جوانان فدارکار دفتر پژوهش جبهه ملی ایران، این عمل را واکنشی شجاعانه و خرد مندانه به مدیریت فعلی جبهه ملی ایران که مدت هاست تحت نفوذ حکومت اسلامی قرار دارد میداند.
نظر به اینکه جبهه ملی فعلی که تماما زیر نفوذ باند خنجی – حجازی به سر کردگی آقای مهدی موید زاده وحاج حسین موسویان قرار دارد که رابطه تنگاتنگشان با دستگاه های حکومتی برکمتر کسی پوشیده است، تا کنون هیج گونه اقدامی برای پشتیبانی از قیام سبز ملت ایران و آزادی زندانیان سیاسی از جمله کورش زعیم به عمل نیاورده است، ما نیز پس از 12 سال قطع رابطه با رهبری تحت نفوذ افراد نامبرده، از هیئت رهبری و هیئت اجرایی و تمام حامیانشان در آمریکا و اروپا اعلام برائت کرده و به اتکای پشتیبانی هزاران نفر از جوانان آزرده از حکومت اسلامی در برونمرز به تلاش خود برای رهایی میهنمان ادامه خواهیم داد.
ما ازتمامی سازمان های ملی و احزاب ملی همچون حزب ملت ایران و همچنین شخصیت های ملی دعوت میکنیم برای نجات این سازمان مردمی به پا خیزند و خانه ی اشغال شده را باز پس گیرند.
راه ما راه مصدق است
پیروز باد ملت دلیر ایران
برقرار باد جمهوری ایرانی
۲۰ شهریور 1388 خورشیدی
جبهه ملی ایران در بریتانیا
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:7  توسط بامداد
|
بی گمان از آنچه که این روزها در رابطه با نیروهای ملی و جبهه ملی ایران در شرایط کنونی مطرح است نا آگاه نیستید و البته آن هم در شرایط ویژه میهن عزیزمان.
سالهاست که تعدادی انگشت شمار در مخالفت با تحرک و پویایی جبهه ملی ایران و جوانان شرایطی را در این سازمان یادگار مصدق بزرگ بوجودآورده اند که عملا این سازمان نه تنها تهی از احزاب میهنی و ملت گرا شده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:48  توسط بامداد
|
مهندس آرش رحمانی
یکی از مشخصه های مهم جهت شناخت هرگونه دگماتیسم در یک سازمان زنده سیاسی توجه به خود انتقادی میباشد.
ضربات مهلکی که در یکصد سال اخیر ازاین ناحیه متوجه ایرانیان بوده بسیار زیاد است هرچند افراد با شجاعت از زوایای مختلفی با این تابو به مقابله پرداختند، به دلیل در اقلیت بودن هیچگاه نتوانستند رسالت خود را در جامعه ایران نهادینه کنند.
هرگاه یک سازمان سیاسی در شرایطی سخت قرار میگیرد به بهانه زیر فشار بودن بسیاری هرگونه انتفاد از آن را صحیح نمیدانند.در حالی که یک سازمان سیاسی آن گاه که تحت فشار قرار میگیرد میتواند کارایی و قدرت مدیریت خود را در عکس العمل به اتفاقات نا خوشایند نشان دهد.ودر صورتی که نتواند به خوبی به وقایع عکس العمل نشان دهد میتوان به ضعفهای آن پی برد و با نشان دادن آن ها و بررسی دقیق در رفع آنها کوشید.هر سازمانی که خواهان پویایی و کارآمدی است باید به این راهکار هر چند تلخ و ناگوار تن دهد.مولوی به خوبی اشاره ای دارد به نظر او تعریف و تمجید چونان خوردن شیرینی است و اگر از حد بگذرد منجر به دمل چرکینی میگردد که تنها با دشنه نقد میتوان این دمل چرکین را ترکاند و چرک ناشی از آن شیرینی را خالی نمود.
نامه عدم همکاری (نوشته شده توسط هموندان دفتر پژوهشهای هیئت رهبری جبهه ملی ایران) را میتوان یکی از همین ساختار شکنی های ضد دگماتیسم نامید.این نامه نشان از پویایی تفکر ملی دارد و نشان دهنده تعهد شاگردان مصدق بزرگ است به پویایی سازنده و لزوم مبارزه همیشگی در دو جبهه دگماتیسم و استبداد.اگر در سازمان های سیاسی با سابقه در ایران با توجه به شکاف دو نسلی بین بزرگان و نیروهای جوان شاهد هیچگونه تنشی نباشیم این نشان از ایستایی دارد و جای افتخار نیست.
اما در باب دلایل نوشتن این نامه:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 7:20  توسط بامداد
|