تبليغاتX
خاک وخون - سخنان مسعود امینی " فرزند شادروان امینی در روز بزرگداشت او

خاک وخون

سخنان مسعود امینی " فرزند شادروان امینی در روز بزرگداشت او

سخنان مسعود امینی " فرزند شادروان امینی در روز بزرگداشت او

 دوستان عزیز"

از سوی خانواده از مهر شما نسبت به پدرم که کمتر از دو هفته پیش رخت از این جهان بر کشید،سپاسگذارم. از پیش از شما پوزش می خواهم که ازآن جا که در شرایط عادی هم از سخنرانی در برابر عموم پرهیز می کنم،طبیعی است که در این شرایط پر از اندوه ،چاره ای جز این ندارم که نوشته ای را که قبلا فراهم کرده ام در پاس پدرم و سپاس از شما بخوانم.

 هز ار و اندی سال پیش،رودکی سمرقندی،سخن سرای بزرگی که پدرم سخت به سروده هایش دلبستگی داشت،در سوگ دوستش مرادی،شعری سرود که مطلع آن بارها درباره بسیاری به کار گرفته شده است. از آنجا که آن سروده را ،مولانا جلال الدین در سوگ سنایی باز نوشته ،من هم با پروانه از رودکی و مولانا و کسب اجازه از شما ،سخنم را با نشاندن نام پدرم به جای مرادی،از زبان پیر سمرقند آغاز می کنم.

 

مرد امینی،نه همانا که مرد                         مرگ چنین خواجه ،نه کاریست خرد

 

کاه نبود او که به بادی پرید                          آب نبود او که به سرما فسرد

 

شانه نبود او که به مویی شکست               دانه نبود او که زمینش فشرد

 

گنج زری بود در این خاکدان                        کو،دو جهان را به جویی  می شمرد

 

بسیاری از شما که پدرم را می شناختید و یا درباره او از دوستان نزدیکش شنیده اید،می دانیدکه او مردی بود صریح الهجه ،بی باک،راستگو،درست کارو امین. با همه صراحت گویی اش که گاه برای دوستانش هم دردناک بود،چنان به ارزشهای والای انسانی وفادار بود که به قول عوفی،

امروز"مسلمانش به زمزم شوید و هندو بسوازند"

 

برخی از شما او را به عنوان یک حقوقدان ،قاضی و وکیل دادگستری می شناسید و نیز می دانید که وکیل خصوصی کسی بود که خود وکیل و امین ملتی به شمار می آمد.

اما وفاداری او به قانون و حقوق فردی،از کاخ دادگستری و راه روی های آن و دفتر وکالتش فراتر می رفت.

سر سپرده شیدا گونه قانون و حقوق فردی و اجتماعی بود،تجلی آن تندیس الاهه چشم بسته دادگستری بود و در تمامی زندگی پر بارش ،حقوق کسی را به خاطر زر و زور و تزویر دیگران پایمال نکرد.

آن جا که پای قانون و اصول پیش می آمد ،حتا برای نزدیکانش هم آن اصول را زیر پای نمی گذاشت وکاری خلاف آن چه را که با بند بند وجودش باور داشت انجام نمی داد.

در سپهر سیاست که زدو بندو پیمان های پشت پرده و گاه دو رویی و دو دوزه بازی از ضرورریات بالا رفتن از نردبان ترقی است،نه اهل زدو و بند بود و نه پیمانی در پشت پرده می بست.

به من و دیگر فرزندانش می گفت که

 

"نردبان این جهان ،ما و منی است            عاقبت این نردبان افتادنی است"

لاجرم هر کس که بالاتر نشست               استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

دشمن فساد و تزویر بود و شیفته بی چون و چرای حقوق فردی . مسلمانی باورمند بود و از تظاهر به مسلمانی گریزان و از خرافه بیزار. شوربختانه که در کشور ما در بیشینه سده گذشته ،خادمان میهن پرست و امینی مانند به جای اینکه بر بلندای اداره امور مملکت باشند،خانه نشین و مظلوم بلند نشینان بوده اند.

 

درباره او بسیار گفته و نوشته اند و امشب نیز در این نیکداشت ،دوستان باز به آن گفته ها و نوشته ها افزودند. من تنها یک خاطره را در این جا برای شما نقل می کنم که به رغم کوتاهی اش بیانگر روح و روان مردی است که سرمایه ای برای این سرزمین بود.

و یاری امین برای هر آن کس که دست دوستی به سوی او دراز می کرد. چند سال پیش ،بردارم که سر گرم فراهم کردن یادمانهای اوست ، از پدرم پرسید که زیبا ترین و ماندگارترین نوشته و سروده ای که در گنجینه گران بهای پارسی به یاد دارید چیست؟

او بی درنگ پاسخ داد:

"در نثر ،این سخن منتسب به ابو سعید ابوالخیر که خدایت آزاد آفرید،آزاد زی،

و در شعر این سروده ناصر خسرو قبادیانی که درخت تو دگر بار دانش بجوید ،به زیر چرخ آوری چرخ نیلوفری را ".

 

سخنم را به همین جا پایان می دهم ، چرا که :

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

 

تا بگویم شر ح درد اشتیاق

 

یک زبان خواهم به پهنای فلک

 

تا بگویم شرح آن صدر ملک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:8  توسط بامداد  |